مقدمــه (ادبیات ایران):
ادبیات ایران همواره به عنوان یکی از غنی ترین ادبیات های جهان در نظر گرفته شده و همواره در مقایسه با دیگر ادبیات های زبان های دیگر به توانایی ، قابلیت و منابع عظیم موجود آن اشاره کرد و حتی در مواردی که زمینه مقایسه وجود داشته به برتری های بی نظیر آن اشاره گردیده است برای مثال در ادبیات حماسی و سنتی ایران شاهنامه فردوسی علی رغم انتقادات بسیاری که به شاعر و متن آن گرفته می شود همواره به عنوان بزرگترین اثر حماسی جهان می توان در نظر گرفت برای مثال بهشت گمشده میلتون نه از نطر حجم و نه از نظر غنای اساطیری نمی تواند حتی با عظمت شاهنامه فردوسی مقایسه شود قطره ای در مقابل دریا اما متاسفانه به علت تنگ نظری های بسیار و یا عدم درک واقعیت های موجود در نداشتن اطلاعات و امکانات گامی برای شناساندن آن همواره از بهشت گمشده و نه از شاهنامه فردوسی به عنوان یک اثر حماسی عظیم جهانی یاد شود و یا اگر در شهرهای غنایی سنتی قصد مقایسه داشته باشیم قدرت شعری و غنای نگاره های موجود ، تلمیحات و تمثیل های گسترده غزل های حافظ به هیچ عنوان قابل مقایسه با 150 غزل شکسپیر نمی باشد چرا قدرت بیان ، استعاره نمادهای بکار رفته در غزل های حافظ بدون تردید بی نظیر و بی همتا می باشند اما باز هم به علت نبود اطلاعات و امکانات جهت شناساندن این اثر عظیم باز هم جهانیان شکسپیر را بر حافظ ترجیح داده و آنها را به عنوان غزلسرای جهانی در نظر می گیرند در ادبیات مدرن نیز این اتفاق روی داده است البته ادبیات معاصر در برخی موارد به تقلید ، کپی برداری و رونویسی محکوم گردیده و تزها ورساله های بسیاری در ادبیات تطبیقی نوشته شده تا متأسفانه اثبات شود که نویسندگان ما از روی نسخه های ادبیات کشورهای دیگر کپی برداری و نسخه نویسی کرده اند برای مثال در مطالعه تطبیقی سمفونی مردگان معروفی یا خشم و هیاهو فالکنر تلاش براثبات نظریه کپی برداری کامل معروفی بوده است ( رساله کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد کرج 1375 ) و یا در مطالعه تطبیقی فروغ فرخزاد با سیلویلات و ایی ایی کمیز با سهراب سپهری ( رساله کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد کرج ) همواره تلاش و تأکید بر کپی برداری ، رونویسی نویسندگان و شاعران ما و اصالت داشتن نویسندگان شناخته شده غربی بوده است ادبیات ایران به عنوان یک ادبیات حماسی پیشرو همواره در تلاش برای شناساندن خود ، یافتن جایگاه اصیل خود داشته و باگسترش تئوری ها ، قا لب ها و اصول جدید نثر و شعر نویسی خود را با درجات بالاتر کشانده تلاش بر جهانی شدن خود نموده اما همواره در این مسیر با موانع و مشکلات بسیاری ازجمله اعمال سلیقه های متفاوت ازگروه های غیرادبی ، پافشاری اساتید بزرگ ادبی سنت گرا بر ثابت بودن ودست نخورده ماندن معیارهای ادبی ، ناشناخته بودن بسیاری ازنویسندگان بزرگ ادبیات معاصر و موانع بسیار دیگری در این طرح تلاش بر بررسی آن می باشد . هدف اصلی این طرح بررسی و امنیت پیشرفت ادبیات ، تِئوری های آن ، قابلیت نقد پذیری و همچنین امنیت مدرن و پست مدرن شدن ادبیات ایران بدور از بر چسب هایی مانند کپی برداری نقلیه کورکورانه و رو نویسی از ادبیات غرب وشرق می باشد . این واقعیت که ادبیات ایران همیشه پویا و زنده بوده و در دوره های مختلف ، مانند تمام زبان های دیگر پانر های مختلفی حاکم گردیده و به بلوغ رسیده می بایست روشن وآشکار شود پست مدرنیسم ، فرامدرنیسم ، پسامدرنیسم ، و عناوین دیگری که مترجمین ، منتقدین ونویسندگان برجسته کشور از آنان استفاده می نماید واقعیتی است که در دهکده جهانی کنونی که کشور و ادبیات ما نیز بخشی از آن می باشد وجود داشته وهم اکنون در نوشته های مختلف منعکس گردیده اند البته لازم بذکر است هاروله بلوم منتقد معاصر و برجسته آمریکایی در تئوری تشویش تأثیرپذیری بیان میکند که هیچ نویسنده بزرگ و مشهوری وجود ندارد که از دیگر نویسندگان تأثیرنگرفته و نوشته هایش کاملاً بکر و اصیل باشد بنابراین در دنیای کنونی که دنیای ارتباطات می باشد لازمه زندگی ارتباط و آگاهی می باشد طرح ارائه شده تلاش دارد ضمن ارائه تعریفی دقیق و کامل از پست مدرنیسم وبیان تفاوتهای آن با مدرنیسم آثار بزرگانی از ادبیات معاصر کشور بدور از دیدگاههای اجتماعی ، سیاسی فرهنگی ، دینی وغیره آنان ( فقط آثار آنان چرا که طبق تئوری های جدید نقد ادبی ما می بایست اثر و نه خود نویسنده را مورد مطالعه قرار دهیم برای اینکه با ظهور و تولد اثر ادبی ، نویسندگان اثر می میرند «مرگ نویسنده » رولان بارث 1980 – 1915 ) البته بررسی جدی ادبیات این نکته را نیز روشن می کند که هیچ شاعر یا نویسنده ای نمی تواند کاملا" مبتکرباشد بلکه هر هنرمندی می تواند نادانسته مقلد باشد و اصولا"هیچ شعریا قصه ونمایشنامه ای نیست که کاملا" مستقل و بکر باشد چرا که ادبیات نبایستی به عنوان گلچینی از نوشته های فرد فرد شعرا و نویسندگان در نظر گرفته شود باید آنرا آفریده اندیشه های همگانی یک جامعه و حتی در سطح جهانی منعکس کننده اندیشه های مردم جهان باشند بر این اساس است که طرح ارائه شده در تلاش است تا نشان دهد که ادبیات ایران فرایند جهانی شدن را در عصر حاضر آغاز کرده و بسیاری از بله ها و مراحل آن را طی نموده است شعر مدرن دارای سمبولهای مبهم و به نوعی در میان فرم و محتوای آن عینیت دیده می شود شاعر تجربه زبانی دارد و با همین رویکرد ، زبان و ساختار اشعاری چند از شاعران بزرگ مانند شاملو ، فروغ و سهرا ب در این طرح بررسی شده اند البته در میان شاملو هرگز به ساختار واحد و شخصی دست نیافت اما سپهری از زمانی که به شعر مدرن دست یافت دیگر چه از ساختار و زبان تجربی – استوره ای خود عدول نکرد مدرنیست های متعصب با شعرهای نوشتاری و صوتی – شنیداری وتصویری از مدرنیسم عبور کردند آنگاه موج نو ادبیات ایران شروع به مخالفت با مدرنیسم سنتی نمود و بر ابهام ها و پیچیدگیهای شعر چنان افزود که مخاطبی چندان نداشت . شعر حجم یکی از صناعات موج نو یعنی پرسش های شخصی را دو چندان نمود با توجه به اینکه مهمترین نسخه مکتب پست مدرنیسم شالوده شکنی است تلاش شعر در موج نو بر همین اساس پایه گذاری شد از جمله این شعرها ، شعر برامنی است که شعر مدرنیسم تعصبی ( رادیکال ) یا پست مدرنیسم در نظر گرفته می شود این طرح همچنین تلاش دارد شعر فارسی را که نماینده حاکم ادبیات ایران بوده و در آستانه هزاره دوم خود تولدی دیگر یافته است را طبق مسیر متفاوتی را که در پیش گرفته بررسی کند ، مسیری که تا کنون هرگز تجربه نکرده و نشده بود چرا که دنیای مدرن و نوین حتی بر عرصه شعر سنتی و کلاسیک ایران نیز تاثیر گذاشته و اگر چه عوام همچنان در محافل خود شعر حافظ ، فردوسی و مولوی می خوانند اما خود شعر مدرن می سرایند این تغییر وتحول باعث گسترش ادبیات نوین ایران به سوی استفاده از معیارهای زبانی رایج شده در سطح جهان گردیده است ( دوری از وزن و قافیه به عنوان عوامل محدود کننده زبانی ، استفاده نماد و سمبل های مشترک جهانی ، برگزیدن قالب های رایج و بیان مطالب و افکار مشترک جهانی) البته نزدیک به یکصد سال از آغاز این تحول می گذرد و در این مدت شعر نوین فارسی تجربه های متعدد و متنوعی داشته که در طول هزاره بی نظیر بوده اند به همین علت است که طرح ارائه شده در پی آن است که این سؤال را مطرح کند که آیا پس از گذر بسیار دشوار و جان فرسا از این تجربیات تقریبا" صد ساله هم اکنون شعر فارسی توانایی عرض اندام در مقابل ادبیــات جهانــی را داشتـه و یا فقط در محدوده رجز خوانی نویسندگان خود در میان عوام است می آمیزند )البته لازم بذکر است سابقه تحقیق فرزانگان و بزرگان علم و ادب در زمینه شعر مصاصر ( ساختار ، محتوی ،عناصر ادبی و ... )بر همگان روشن است اما این طرح و نوشتار در حد خود تلاش می کند که قطره ای از دریا باشد . شعر دارای دو جنبه اصلی می باشد ،جنبه اول آن ویژگیهـای هنـری و فنی شعر که زیبایی ، بلاغت و جاذبه های هنری شعر در آن خلاصه می شود و جنبه دوم آن ویژگی اندیشگی شعر ی می باشد از جمله ویژگی های منفی شعـــر معاصــر و مدرن بی توجهی شاعران نوپا به ویژگی اندیشگی شعر می باشد اگر چه چگونه بیان کردن شعر بسیار اهمیت دارد اما این مسای بی اعتنایی و کم محلی به محتوی شعر نیست . شاعر بی تردید زمانی موفق است که عمق اندیشه را افزایش داده و به یک موضوع و مطالب ساده نیز عمیق و تامل بیشتری بنگرد متاسفانه تنها مشکل شعر مدرن و پست مدرن ایران در گذر از شکل و قالب های سنتی آن که همواره مورد انتقاد منتقدین بزرگ قرار گرفته اند همین فقر اندیشه ،جهان بینی و جهانی نگریستن به دل مشغولی شاعران به بازی های لفظی و زبانی در مواردی باعث عقب ماندگی شعر مدرن و پست مدرن ما گردیده است .با یک بررسی اجمالی در شرایط اجتماعی و فرهنگی ، در تلاش تا حد امکان وارد این مقوله تکراری اغلب کتب نقد ادبی شعر معاصر ایران نگردد می توان دریافت که شالوده شکنی و سنت شکنی ، چه با غرض و نیت قبلی و چه بصورت شانسی از خصوصیات عرصه ادبیات ، فرهنگ وشرایط اجتماعی و سیاسی معاصر ما می باشد . در این عصر معاصر سنت و شالوده شعر سنتی و کلاسیک در بخش محتوایی و قالبی در هم فرو ریخت و نیما بانی و عامل اصلی این تیر خلاص بود . او از جمله نماد های کامل سنت شکنی و قالب شکنی می باشد که نه تنها قالب بیرونی بلکه شکل و فرم درونی ، نحوه تصویرگری ، معنا پردازی و کاربرد زبانی را متحول و دگرگون ساخت . فروغ فرخزاد نیز سمبلی از سنت شکنی در شعر مصاصر می باشد که همراه با نصرت رحمانی ، سهراب سپهری ، شاملو و دیگر شاعران بزرگ که در این طرح اصول پست مدرنیسم را جهت بیان جهانی بودن ادبیات ایران ، در آثار آنان جستجو خواهیم کرد تحول شگرف در ارائه آثار ارزشمند ادبی معاصر بوجود آورده اند .
تالیفات و آثار پژوهشی :
1- نقد و بررسی و تحلیل ادبی داستان کوتاه ارنست همنیکوی ((گربه در باران)) درمجله
بیان 1373 (به زبان انگلیسی).
2- کتاب شیرشاه – انتشارات سیب سرخ تهران (به زبان انگلیسی)
3- کتاب ترجمه شفاهی – انتشارات رهنما تهران (به زبان انگیسی)
4-کتاب آمادگی کارشناسی ارشدادبیات انگلیسی-انتشارات رهنماتهران
(به زبان انگلیسی)
5-کتاب راهنمای ادبیات انگلیسی –انتشارات سیب سرخ تهران (به زبان انگلیسی)
6- کتاب راهنمای ادبیات انگلیسی (چاپ دوم) –انتشارات رهنما تهران (به زبان انگلیسی)
7- کتاب ترجه فنون و صناعات ادبی-انتشارات دانشگاه آزاد جیرفت
8-کتاب عشق و مر در آثار شکسپیر-انتشارات پردازش (2 جلد)
10-خلاصه مباحث کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی-انتشارات پردازش
11-سخنرانی در دانشگا آزاد جیرفت تحت عنوان ((اصول نقد ادبی مدرنیسم و پست مدرنیسم)) سال 1379
12-سخنرانی در دانشگاه تربیت مدرس تهراندر نخستین گردهمایی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی تحت عنوان ((رئالیسم ورد رئالیسم در ادبیات)) بهمن 1380
چاب اول و دوم –انتشارات راهنما ATouch With English13- کتاب
کیان پیشکار –عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد جیرفت
-------------------------------------------
------------------------------------------
عنصر زمان در ادبیات غرب
مفهوم زمان بدون در ظر گرفتن معنای فلسفی آن به شکلی که هایدگر.سارتر.شو پهناور و
ویتگنشتاین وعده ای دیگر به آن نگریسته اند .شایدزیاد پرمایه و معنی دار نباشد اما معنای زمان
بدون قرار دادن در چارچوب فلسفی می توان به تنهایی معنای عمیق و دل انگیزی داشته باشد .
آیا امکان وجود زندگی بدون آنچه که ما را محدوده زمانی می نامیم وجود دارد ؟ ایا اگر چارچوبهای
زمانی حال آینده و گذشته را کنار بگذاریم و یا اگر اینها را در ادبیات به هم بیامیزیم به مرزها و
مفاهیم جدیدی در نقد ادبیات و پی بردن به مشکل انسانی در تلاش برای فرار از مفهوم زمان
خواهیم رسید ؟ این مقاله در تلاش است که نظرات چند تن از نمایشنامه نویسان و شاعران
ورمان نویسان مختلف غرب را در مورد اهمیت زمان بدون در نظر گرفتن مفهوم فلسفی
(تسلسل در بحث) بررسی کرد .
اغلب نویسندگان در تلاش اند که انسان را از چارچوب خود ساخته انسانی که به خود تحمیل
کرده رها ساخته آن را برای همیشه از حیطه زندگی کنار گذاشته و یا حداقل در مفاهیم زیبا
شناختی ان را کم ارزش و کم رنگ جلو دهند. عدم تاثیر زمان بر اثار هنری و جاودانگی هنر
همواره در متنهای مختلف خود به عنوان عامل بسیار بی ارزش جلوه گر ساخته اند.
اهمیت زمان در ادبیات غیر قابل اغماض است.
کیان پیشکار
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد جیرفت
نقد ادبی مدرن و پسا مدرن
نحوه بررسی و تعریف ادبیات در کلیه زبانها همواره مورد اختلاف بوده و به همین علت از عهد افلاطون تا زمان حاضر که عصر جولان نظریه های مدرن – پسامدرن می باشد وجود داشته و خواهد داشت نظریه هایی که هرگز به تنهایی نتوانسته اند کلیه موارد موجود نهفته در متن را بیرون کشیده و آن را بیان کنند .
میشل فوکو نظریه پرداز پسا ساختارگرای ادبی و اجتماعی فرانسه ادبیات را بازی کلمات در دنیای معنی تعریف می کند و بیان می کند که زمان و مکان خواندن متن و شخص خواننده و قدرت حاکم در جامعه (طبق نظریه معروف میشل فوکو)معنی را معین و مشخص می کند.
هارولدبلوم منتقد نامدار و معاصر آمریکایی ادبیات را تعریف نمی کند بلکه به منبع و ریشه آن اشاره کرده و بیان می کند که ریشه ادبیات در مغز نیست چرا که مغز جایگاه منطق است و ادبیات از قلب و احساس نشاط می گیرد و می گوید من واقعاً نمی دانم ادبیات چیست و از کجا می آید ولی آنرا می توانم کاملاً احساس کنم.
جاناتان کالر منتقد پساساختارگرای انگلیسی هر نوع متن موجود را ادبیات در نظر می گیرد حتی متن های غیر ادبی را ژاک دریدا منتقد پسامدرن و ساختارشکن فرانسوی ادبیات را نهادی عجیب تعریف می کند که در آن هر چیزی توسط هر کسی در هر زمانی می تواند بیان شود ادبیات از نظر ایشان فرایندی جدا نشدنی از سیاست ، اصول اجتماعی، مذهب و خصوصاً فلسفه می باشد. پیشتر ادبیات را هر گونه انحراف زبانی در نحوه گفتار و بیان احساسات خارج از حیطه منطـق تعــــریف می کردند و تعاریفی چون متن ادبی ، لغات ادبی و لغات غیر ادبی ارائه می شد اما هم اکنون بیشتر منتقدین معاصر و پسامدرن این مرزها را قبول ندارند گــرچه تعدادی نیز بر این تعریف پافشاری می کنند.
حال در مـــــورد نقد ادبی بیشتر نویسندگان از منتقدین ادبی دل خوشــی ندارند وآنان را افرادی می دانند که به علت ضعف درنوشتار وایجاد آثار هنری ارزشمند به نقادی و بررسی متون ادبی روی آوردند درحالیکه کلیه منتقدین، نظریه پردازان و حتی نویسندگان حرفه ای ونامدار معاصر هم اکنون ازمنتقدین به عنوان هنرمندانی یاد می کنندکه مانند جراحانی مسلط برکالبدشکافی، معانی ومفاهیم و معمارهای موجوددرمتون ارزشمند، آفریننده و بنا به تعریف امبرتواکو و رمان نویس معاصرایتالیایی باز یا گشوده می باشد بدین معنی که متن ادبی نباید دارای نقطه پایان باشد ودرآخربابیان پیامی متن را به اتمام برساند بلکه متن همواره از نظر بررسی وتجربه وتحلیل بدون اینکه دارای پیام باشد حتماً باید دارای معانی بدون محدودیتی باشد تا هر خواننده ای بتواند معانی مورد نظرخود را طبق پیش زمینه ادبی، فلسفی، مذهبی وسیاسی خود از آن بیرون کشیده و متن را تأویل کند.پس باید به خاطر داشته باشیم متن و مفهوم ادبی ارزشمند و آفریننده به تعداد خوانندگانی که دارای چنین پیش زمینه ای هستند دارای مفهوم و معنی ادبی می باشد و معانی آن تحت هیچ شرایطی محدود به پیام و ایده خاصی نمی گردد هر اثر ادبی ارزشمند و باز و گشوده باید حتماً تفاسیر مختلف را بپذیرد و اثر خوب و ارزشمند هنـــری آن است که خلاقیت خـواننده را همانند کســی که در حـال حل جدول کلماتی می باشد در خود غرق کند.
این نکته دوباره می بایست تاکید شود که متن ارزشمند و باز نبایستی هرگز دارای پیام تحمیلی به خواننده باشد چرا که این متون در اصل خود را به خواننده تحمیل و شعور ادبی خواننده را توجه به پیش زمینه ادبی ، اجتماعی ، فلسفی و سیاسی او به زیر سوال می برند.
نقد ادبی تاویل ، بیرون کشیدن ، بررسی تجزیه و تحلیل متن ادبی و از بین بردن شکاف موجود بین خواننده و متن به عنوان دو عنصر اصلی درگیر در جدال معانی و مفاهیم می باشند. وظیفه منتقد از هر گــــروه ، مکتب و شیوه ای که باشد ایجاد چارچوبی خاص و بیرون آوردن معنی از درون متن می باشد. متاسفانه در کشور ما هم اکنون تنها چیزی که نقد و بررسی نمی شود خود متن به عنوان عنصری زنده و پویا می باشد تنها چیزی که اصولاً طبق نظریه های مدرن ، پسا مدرن نباید بررسی شود نیت، نظر و هدف نویسنده و خود نویسنده می باشد ، چرا که متن طبق نظریه های منتقد ساختارگرا رولان بارت فرانسوی همانند فرزندی است که پدر او یعنی نویسنده آنرا آفریده و پرورش داده است اکنون شکوفایی یا افول ارزشی متن هیچ گونه ارتباطی به نویسنده ندارد و این خود متن است که با توجه به تکرار، زمان و مکان خواندن ، پیش زمینه ادبی خواننده به عنوان اثری هنرمندانه و یا بی ارزش در نظر گرفته می شود و در این نوع بررسی متن ، نظر و نویسنده به هیچ عنوان دارای ارزش ادبی نمی باشد . بنا به گفته رولان بارت با متولد شدن خواننده مرگ نویسنده اعلام می شود . دکتر مقدادی با تاکید این موضوع ، آنرا این گونه بست می دهد که هر کس ( منظور نویسنده ) در زندگی مشکلاتی داشته است اگر این مشکلات به صورت عکس برگردان در متن ادبی ظاهر شود ،آن دیگر اثر هنری نخواهد بود ، نویسنده باید از اثرش جدا باشد و یا به گفته تی اس الیوت باید شخصیت زدایی کند یعنی چیزهایی که برای نویسنده مهم بوده نباید لزوماً در اثر ادبی حضور داشته باشد .
عده ای بر این باورند که نظریه ها و روش های وارداتی نقد ادبی موجب از بین رفتن فرهنگ ادبی ، خلوص و استقلال ادبیات کشور می شود در حالیکه هر نوع روش ادبی و رویگردی که بتواند با توجه به دیدگاههای مدرن و پسامدرن معانی و مفاهیم ادبی کشورمان را به افراد و حتی کشورهای دیگر بشناساند می تواند مفید باشد چرا که همانند دیگر علمها نقد ادبی خود علمی پویا و زنده و در حال پیشرفت است و اگر بتوانیم باتوجه به معیارهای موجود در ادبیات خود از آنها استفـــاده نمائیم نداده ایم بلکه توانسته ایم موجب پیشرفت آن بشویم .
عللی که باعث گردیده اند ادبیات و خصوصاً رمان ایران جهانی نشود از دیدگاه استاد ارجمند جناب آقای دکتر بهرام مقدای ، کسی که می توان بر نظرات ایشان بعنوان یک منتقد واقعی و حرفه ای حساب کرد سه مورد اصلی می باشند :
1- عدم استفاده از اسطوره.
2- نداشتن توانائی استفاده از سمبل و نهاد .
3- عدم شناخت و بهره گیری از استعاره .
البته سیاست زدگی را نیز باید به این موارد اضافه نمود .
این نظر بیانگر حاکمیت چند گانه روشهای نقد و بررسی و تأویل متون ادبی می باشد چرا که با یک روش و رویکرد نمی توان به این مطالب در متن اثر هنری رسید .
البته بسیاری از جمله آقای جهان آرای بر این باور هستند که نقد به سبب گسترده وسیعی که دارد از لحاظ روان شناختی و زیبا شناختی با قوانین و قواعد یک دست از پیش تعیین شده ارتباط ندارد . اما در نقد و بررسی متن همواره بایستی سنگ محک و معیارهایی وجود داشته باشند تا زمینه شکل گیری و شروع نقادی فراهم آید چگونه بدون دانستن مطالبی در مورد زبانشناسی ، روانشناسی ، جامعه شناسی ، اصول مذهبی ، شرایط حاکم بر زمان و مکان نویسندگی ، اساطیر حاکم بر جامعه متنی را بصورت کامل بررسی نمود ؟ چگونه ممکن است بدون اطلاع کافی داشتن از قران کریم ، حالات روانی و روحی مولوی قصاید و غزلهای او را بررسی و نقد کرد ؟ آیا بدون اطلاع از عرفان حاکم در آثار عطار نیشابوری می توان به رمز و راز حاکم بر متون نوشته شده دست یافت ؟ و همانطور که ولف گانگ آیرز بیان می کند کدهای موجود در متن ادبی را دَکده و رمز شکنی کرد ؟ بنابراین برای بررسی متون ادبی بایدیش زمینه ادبی ، فلسفی و زیبا شناختی و غیره وجود داشته باشد و وجود چارچوبهای موجود و رویکردهای مختلف می تواند گره گشای متون ادبی باشد و بنا به گفته آقای حافظ موسوی شاعر معاصر (نقدخود یک آفرینش مستقل است و اصولاً بدهکار اثر هنری نمی باشد).
پسانوین گرایی- پسامدرنیسم و پسانوگرایی- واژه ای کاملاً پیچیده می باشد که در بر گیرنده مجموعه ای از عقاید ، اصطلاحات خاص آکادمیک می باشد که از اواسط دهه 1980 به عرصه ظهور پا گذاشته است – البته منتقدان بر این باور هستند که این مکتب مختص زمان نمی باشد و برخی دیگر آنرا جریان فرهنگی ، اجتماعی خاص می دانند که پس از جنگ جهانی دوم بوجود آمده است – عنوان پست مدرنیسم طبق تحقیقات آهاب حسن برای اولین بار در سال1943 توسط فردریکودوآیش استفاده شده و در دهه 1950 و در دهه 1960 با اهمیت و اعتبار بیشتری پیگیری شده است – منتقدین پست مدرن در ادبیات و هنر هرگونه وجود مرز بین هنر ارزشمند و سطح بالا و هنر بی ارزش و سطح پایین را رد می کنند و با تأکید بر مضحکه تقلید به صورت هجو وجود ادبی دارند . البته لازم به ذکر است که کاربرد کلمه پست مدرنیسم صرفاً معنایی تاریخی ندارد و مقصود نمایش پیدایی جریانی بعد از مدرنیسم نیست بلکه دقیق شدن و کامل شدن و شاید بتوان گفت قطعی شدن مدرنیسم است به گفته لیونار مدرنیسم است به اضافه بحران هایش - و در ادامه لیوتار اینگونه بیان میکند که پست مدرنیسم به هیچ رو به معنای فراموش کردن مدرنیسم و وحشی گری آن نیست – هنرمند پست مدرن اثر را مهمتر از نیت خود می داند و اثر پست مدرن اعتبار ارزش خود را از رابطه اش با دیگر متون میگیرد و نه از نویسنده خود چرا که نویسنده ارزش ندارد – هنر پست مدرن باتوجه به اصولی که دارد هرگز بدنبال وحدت انسجام نیست بلکه حتی نبود آنانرا نیز ارج می نهند . ادبیات پست مدرن ضمن ردّ هرگونه حقیقت ، منطق و ثبات جهانی تلاش می کند که ادبیاتی محلی با دیدگاههای محدود روایتی منسجم و چارچوب بندی شده که دارای شرایط و مناسبات موقت باشد را ارائه کند – رامان سلدون اصولی را ارائه می کند که دانشجویان و منتقدین در بررسی متون باید آنان را در نظر بگیرند و در صورتی که متنی بدون در نظر گرفتن زبان و مکان نگارش و شخص نویسنده چنین اصولی را دارا باشد بایستی به عنوان یک متن پست مدرن در نظر گرفته شود .
1- دارای طنز بوده و از هر گونه جدیتی در بیان دوری کند .
2- دارای مضحکه ، هجو و تقلیدی براساس هجو باشد .
3- نشان از خستگی و دلمردگی ، ناامیدی و یأس داشته باشد .
4- هیچگونه پویایی در آن وجود نداشته باشد (عدم پویایی در احساسات و رفتارهای شخصیتهای اثر و نه خود متن) .
5- نخبه کشی و عدم پذیرش افراد و شخصیتهای عالی رتبه داستان و متن توسط افراد عوام جامعه .
6- استفاده از کنایه تا حد امکان .
7- شانسی بودن اتفاقات متن که به نحوی اشاره به جبر حاکم در متن و درون مایه ای دارد .
8- عدم یقین در مورد شخصیت ها .
9- جستجو بدنبال هویت به عنوان محوری ترین موضوع .
10- عدم وجود مرکز ، اوج داستان ، نقطه محوری در داستان همانند آثار سنتی – ردّ هر زیبا شناختی ، زیبائی و کم نظیر بودن حوادث روی داده در متن مورد شخصیت ها ادبیـات پست مدرنی همواره که به ریشه یابی و اصالت آگاهی توجه داشته و آنرا با علم یکی داشته با روایت و داستانسرایی مقایسه می کند .
علم آگاهی خوب و روایت آگاهی به پیش پا افتاده ، غیرمنطقی می باشد در نقد پست مدرن از آگاهی به عنوان عنصری کاربردی یاد می شود .
دکتر بهرام مقدادی معتقد است پس از آنکه از زبان که ماده اولیه ادبیات است نقد پست مدرن مرکزیت زدایی شد ادبیاتی بوجود آمد که خود هدف مضحکه خودش است – بنابراین پست مدرن در این آثار بدنبال عدم انسجام و مرکزیت می باشد دزدی ادبی مفهوم منفی ندارد .
منتقدیت مدرن توجه دارد که در این نوع ادبیات فاصله بین مردم عوام و طبقه روشنفکر از بین رفته و هنر عامه بیشتر مورد تحقیر قرار نمی گیرد . و به عنوان سخن آخر در این مبحث طبق گفته لیوتار منتقد و خواننده در متن ارزشمند پست مدرن به علت باز بودن نباید به دنبال معنا در اثر بگردد چــون کســی معنـــی را در آن نگذاشتــه است و این عنصـــر (نبودن معنی در متن) ســازنده منش پست مدرنیسم است این انکار زیبائی شناسی کلاسیک است که بسیار سخت جان بود اما سرانجام از بین رفت .
در سال 1977 بارلز جنکز با لحنی جدی و تقلیدگر (از همان نوع پست مدرنیسم) ادعا کرد که مدرنیسم در ساعت سه و سی و دو دقیقه بعد از ظهر روز پانزدهم جولای 1972 به پایان رسیده است .
برخلاف امپرسیونیسم و کوبیسم و اکسیرسیونیسم و حتی مدرنیسم نمی توان پست مدرنیسم را به سادگی تمام جنبشهای هنری فهمید و درک کرد .
بنابراین استانداردهای گونه شناختی نقد ادبی برای تمایز میان پست مدرنیسم و اسلاف آن کاربردی نخواهند داشت وقتی کاتالوگهای حاوی فنون و صناعات پست مدرنیستی (مثل انعکاس به خویشتن ، طنز و غیره) بکت و ناباکوف (که قبلاً مدرنیست معرفی شده بودند ) را بزرگتــرین نویسندگان پست مدرنیست قلمداد می کنند متوجه می شویم که یک جای کار ایراد دارد .
بهتــرین راه برای فهمیدن پست مدرنیســم فکر کردن درباره لذت است از زمان ما نه پیدایش رمان نو ، ذائقه تند مدرنیسم با این استانداردها توصیف می شد : فانکشنالیسم بدون تزیین و پیرایه توصیف بدون دخالت احساسات .
پست مدرنیسم اختلاط دو شیوه را به نمایش می گذارد : تفکر زیبا شناختی و هنر ادراکی متن دو رگه ای که به وجود می آید در خود آن اصل اولیه فرهنگی را می پروراند که تنها پست مدرنیسم آنرا به عنوان اثر اکتشافی می پذیرد می گوید که معنای هر واقعه تماماً منوط به تفسیرهایی است که می گوید راجع به آن واقعه ارائه می شود .
اما موارد گوناگون کاربرد اصطلاح پست مدرنیسم کدام هستند ؟ Postmornismo کلمه ای است در مباحث ادبیات اسپانیا قبل از جنگ اول جهانی مورد استفاده قرار می گرفت . در مواردی از این اصطلاح برای معرفی ادبیات آمریکای مرکزی استفاده نموده اند بسیاری از مورخین ادبی ، ادبیات دهه ی 1950 آمریکا را پست مدرن تلقی کرده اند اما کاربرد نوین این عبارت از معماری گرفته شده است به تفکر جدایی از مرکزیت و وحدت با فرض محوری بودن یک طـــرح فضــایی اشاره می کند این فرض که می توان اجزای سازه ها را مستقل از وحدت تصور نمود در واقع گرایشی برای کنار گذاشتن اصول مدرنیسم است که به روشنی در اینجا کاربرد پست مدرن به معنای «ادامه ی حیات مدرنیسم» تلقی می شود .
یکی از موارد نادر استفاده از پست مدرنیسم پژوهشی است که توسط آرنولد توین بی فیلسوف در کتاب پژوهش تاریخ در سال 1954 نوشته شده که از زوال غرب به ورطه بی خردی و نسبیت گرایی یاد کرد و پیدایش آن را به قرن 19 و به ویژه 1870 نسبت داد و در این مورد از عبارت پست مدرنیسم استفـــاده کــرد امــا کاربـرد فلسفــی پست مـدرن که شکل و مکان کامل آن را ژان فرانسوالیوتار با اصطلاح شرایط و وضعیت پست مدرن استفاده کرده به پیشوند «پست» ویژگی نامشخص بخشیده است .
شرط پست مدرن یعنی بیان وضعیتی که در آن ناتوانی مدرنیته قبلی ، با همه مشکلات و بحرانهایش آشکار شده اما هنوز شرایط جدیدی بوجود نیامده است . در مقابل موقعیت پست مدرن به معنی آغاز وضعیتی که در آن مدرنیسم به پایان رسیده است و موقعیتی است که هنوز اسمی برای آن تعیین نگردیده است .
شرط پست مدرنیسم عبور از مدرنیسم نیست اما تداوم مدرن در تمامی ویژگیهایی که مدرنیته ساخته نیز وجود ندارد و بیشتر نشانگر بحران و معضلات مدرنیسم است البته لازم به ذکر است پیدایش پست مدرنیسم برای حامیان مدرنیسم نبایستی چندان تعجب آور باشد چراکه مدرنیسم همواره در حال انتقاد از خود بوده و از محور منتقدانه به همه چیز نگریستن شعار روشنفکران مدرنیسم بوده است این باعث شده که مهمترین کاربرد پست مدرنیســم این باشد که به ما امکان می دهد موارد کاملاً متفاوت را گــرد هم آورده و مواردی را که غـیــر مدرنیسم هستند اما هرگز نمی توانستیم در یک جا جمع کنیم و قابل مقایسه نیز نبوده اند در کنار هم ببینیم .
باید یادآور شد که منظور از مدرنیسم آغاز نگرش نوین به انسان است ، نگرشی که از روزگار رنسانس در اروپا آغاز شد و انسان را مرکز خود قرار داد . مدرنیسم با تأکید بر عقل آغازگر این نگرش بود که اجتماع با استفاده از عقل محوری می تواند به سوی جامعه ایده آل یا مدینه فاضله برود ، نگرشی که در قرن 18 آغاز و نقطه عطف آن انقلاب فرانسه بود مدرنیته نتیجه شکست فیلسوفان آغازین قرن بیستم بود که در جستجوی مدینه فاضله ی خود بودند پست مدرنیسم نیز همین عمل را انجام می دهد با این تفاوت که لحن بیان اندوهناکی که در آثار مدرنیته ها وجود داشته دیگر کاملاً از بین رفته .
در پست مدرنیسم محمور اصلی نویسنده نیست و نویسنده هیچگونه نقش مقدسی ندارد بلکه همانند فردی شوخ طبع و جلف می باشد که حتی به فردیت ، اندیشه ، ذات و هویت خود نیز تردید دارد و این نهضت روایتهای بریده ، به ظاهر بی ربط و بی سرانجام را جایگزین طرح داستان یکنواخت برگرفته از اصول ارسطویی نمود و فرایند حقیقت یابی فرو پاشید و حقیقت سازی جایگزین آن گردید . در این نهضت دیگر قهرمانی وجود ندارد که تراژدی بتواند او را توصیف کند و از آنجا که دیگر قهرمان پروری جایگاهی ندارد می توان نهضت ها به اصلی و غیراصلی تقسیم بندی کرد و همچنین در اینجا مرزهای رفتاری نیز مخدوش شده و دیگر انسانها در چارچوب خوب و بد قرار نمی گیرند ، پیتربرو که وضعیت پست مدرنیسم را اینگونه تعریف می کند :
پست مدرنیسم توصیف حالت یا وضعیت عدم تعیین عمیق می باشد و خود آگاهانه و شوخ طبعانه نسبت به باورهای زندگی فردی ، فکری و سیاسی بدبین می باشد . چننی احساس می شود که قصه های بلندپروازانه پیشرفت و رهایی بشر که در شیوه تفکر و روشنفکری نهفته بی اعتبار گردیده باشد.
بنابراین پست مدرنیسم از انسانی سخن می گوید که در فضاهای فشرده و غریب و در زمانی گرداب گونه و ناخواسته هویتی نامعلوم دارد . انسان سرگردانی که دیروزش بختکی بوده و فردایش تکرار امروز است در یکی از اعمالی که پست مدرنیسم انجام داده ایجاد حس تاریخی است که با ایجاد بحران در تک روایت های رایج به دست می آید . پست مدرنیست ها عقاید و اصول مدرنیسم از قبیل حقیقت مطلق ، پیوستگی و وحدت را رد کرده و به تعدد فرهنگی نسبیت و کثرت عقیده داشته و مخالف اجماع عقل گرایی علمی و دست یابی به وحدت اجتماعی در عصر مدرن هستند .
اینان مخالف ایده آلیسم و به معنا و ارزش نهایی اعتقادی ندارند . عدم اعتقاد به حقیقت مطلق باعث گردیده که فرا ساختارگرایی و ساده شکنی را بتوان به پست مدرنیسم نزدیک دانست . ادبیات پست مدرنیسم نیز از مرکزیت زدایی به دور نمانده و پس از آنکه زبان که ماده اولیه ادبیات است مرکزیت زدایی شد ادبیاتی پدید می آید که خودش هدف مضحکه خودش است به هجو آمیز بودن و طنزگونه بودن تمایل دارد ، بنابراین اگر بخواهیم هنر پست مدرنیسم را بصورت کامل تعریف کنیم می توان گفت که این هنر ، هنری است اجتماعی ، انتخابی ، هرج و مرج گرا که موضوعش نه واقعیت بلکه خودش است و از قداست و اعتلاگرایی ماوراطبیعه کاملاً بدور می باشد .
پست مدرنیسـم و فرآینـد جهـانی شدن
ادبیــات ایــران
مجـــری طـــرح :
کیــان پیشکــــــار
دانشگـاه آزاد اسـلامـی
واحد جیرفت
بهــــــــار 85